... آره میگفتم ، وظیفه و مسئولیت یه چیزه ، مرام و معرفت یچی دیگه ...

اون قدیما ، یادم نی سال چند بود ، ولی همون زمونا که نفس راحت میرفت و میومد ، برف میومد این هوا نه مثه الان که ... الله اکبر

بازم شکر ،

تو همون تابستونا حاج ربیع چار تخته کرک ابریشم فروخت یه ژیان دست دوم خرید کلی سال باهاش کار کرد ، فک نکن چون کهنه بود کم میاوردا ، با همون دو سیلندرش از جون مایه میذاشت برا مسافرا ، فقط بعضی وقتا یذره تو سربالایی به هن و هن میفتاد ،

این اخلاقا همیشه هست ، زمان نمیشناسه ،

همین یه سال پیش بود ، یه روز جمعه صبح ته همت یه جوونه با زانتیا صاف میره تو تپه ،

ماشین مچاله میشه نمیذاره یه خط رو صورت راننده ش بیفته ، مرام دارن بعضیا ...


حاجی همیشه میگفت تو تعلیق اول #هیچکاک ، دوم #سیتروئن ...




پ ن : التماس دعای زیاد


یَا حَسَنَ الْبَلاءِ

کمک مان کن 

منبع اصلی مطلب : دیدن
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : یک سال گذشت ...